Link Nautilus

Nautilus

Name: Hamed Vahdati
Location: Edmonton, Alberta, Canada

Well, I was born in a cold night at 1974. Long before my birth, scientists in Babylonia had predicted that a boy would be born in Persia who will dig caves looking for his ancestors for the rest of his life!

Friday, February 16, 2007

I am still alive!

دیدید تو عصر کامپیوتر یه عالمه کلمه و به تبعاتشون افعال جدید بوجود آمده؟ مثل گوگلش کن! حالا مال منم اینه که بلاگم نمیاد!! اینقدر تاخیر دارم و اینقدر اتفاق افتاده که اصلا باید بکل بیخیال شد و از حالا شروع کرد. خاطر مبارکتون باشه حوالی هزاره سوم پیش از میلاد یه بابایی بود تو آریزونا که هر سه ساعت یکبار وبلاگشو آپدیت میکرد. بعد اومد ادمونتون و مخش هم همراه بقیه اعضا و جوارحش یخ زد و بلاگش بند اومد. الان یکی دو روزه که هوا یه نمه گرم شده یعنی از منفی سی رسیده به منفی دو! اینه که یه قسمتهایی از مخم یخش وارفته و آبکی شده و با متد چلاندن دارم ازش بلاگ استخراج میکنم. اما یه معرفی دارم و اونم اینه که دو تا از دوستای خوبم پگاه و آرش وبلاگشونو راه انداختن که با کلیک روی این لینک میتونید بخونیدش. البته بمیرم براشون که یکی مثل من باید معرفشون باشه که خودش محتاجه به دعا و یکی باید به بقیه دو واحد پیش از تاریخ درس بده تا یادشون بیاد این بابا کی بوده! حالا قول میدم زود به زود آپدیت کنم اینبار

Sunday, October 22, 2006

Memories!

دوستانی که سنشان بین ۲۴ تا ۳۳ است لطفا یه سری یه این لینک بزنید که کلی خاطره براتون زنده میشه. با تشکر از سارای عزیز

Monday, October 09, 2006

Canada

خب با عرض سلام مجدد. صدای بنده را از ادمونتون در کانادا میشنوید. همانطوری که بعضی از دوستان اطلاع دارند برای گذراندن دوره فوق دکتری به دانشگاه ألبرتا آمدم. الان ۳ هفته میشه که رسیدم. اینجا زیباست ولی هیچی نشده سرد است! وبسیار بسیار سرد تر خواهد شد (منفی چهل!!). خلاصه از دعا فراموش نکنید. خداحافظ آمریکا و آریزونا و گراند کنیون و باقی قضایا

Friday, August 11, 2006

Surena

بیاد سورنا این سردار دلاور ایرانی. متن ذیل برگرفته از وبلاگ فرهنگ ایران باستان نوشته آقای داریوش کیانی است که با ذکر ماخذ و نام نویسنده عینا اینجا آورده شده: شاه‌جنگ ايران و روم : برآمدن شاهنشاهي اشكاني در ايران، كمابيش همزمان بود با پيدايش امپراتوري روم كه پس از تصرف بخش گسترده‌اي از اروپاي آن عصر، چشم طمع به خاك آسيا دوخته بود. دست‌اندازي دولت روم به آسياي صغير و سوريه، سرانجام مرزهاي اشكانيان و روميان را در جوار هم قرار داد و سپس، كشاكش و كارزاري را ميان اين دو دولت مقتدر منطقه بنيان نهاد كه تا روزگار ساسانيان نيز ادامه داشت.در زمان پادشاهي ارد (Urud) يكم (80 – 90پ.م.) دولت ايران سرانجام ناگزير به رويارويي تمام عيار با دولت روميان گرديد. اين كارزار زماني آغاز شد كه كراسوس (Crassus) سردار رومي، از سوي سناي روم به فرمان‌داري سوريه منصوب شد. اما او بلندپروازانه بر اين انديشه بود كه پس از استقرار در سوريه، به خاك ايران بتازد و تا هند نيز پيش رود! كراسوس پس از ورود به سوريه، چندي در بين النهرين (عراق) كه جزيي از خاك پادشاهي اشكاني بود، دست به ويران‌گري و كشتار زد و پادگان‌هايي را در آن جا برپا نمود و سپس به سوريه بازگشت. در اين اثنا بود كه سفيري از سوي «ارد» به نزد كراسوس آمد و او را به خروج فوري از خاك ايران فراخواند. اما سردار رومي پاسخ او را به درشتي داد و اعلام كرد كه به زودي سلوكيه را تصرف خواهد كرد؛ اينك در گرفتن جنگ، حتمي بود.سربازان رومي گماشته شده در عراق، به تدريج دچار ترس و هراس بسياري شده بودند. آنان مي‌گفتند: «پارتي‌ها مردمي هستند كه از تعقيب آن‌ها نمي‌توان جان به در برد و اگر فرار كنند، نمي‌توان به آن‌ها رسيد. تيرهايي دارند كه رومي‌ها با آن‌ها آشنا نيستند و با چنان نيرويي تير مي‌اندازند كه نمي‌شود سرعت آن را مشاهده كرد و پيش از اين كه شخص، در رفتن تير را از كمان ببيند، تير به او خورده است. اسلحه‌ي جنگي سوارهاي‌شان همه چيز را شكسته، از هر چيز مي‌گذرد و به اسلحه‌ي دفاعي‌شان (سپر و زره) چيزي كارگر نيست». با وجود چنين بيم و هراسي كه بر سربازان رومي سايه افكنده بود، كراسوس با قولي كه از پادشاه ارمنستان – ارته‌باز – براي همراهي و پشتيباني گرفته بود، به سوي عراق پيش روي كرد و از فرات كه مرز ميان ايران و روم بود گذشت و براي پيش‌گيري از عقب‌نشيني و گريز سربازان هراس‌زده‌اش، فرمان داد تا پل فرات را پشت سر خويش ويران كنند! در جبهه‌ي مقابل، سپاه ايران براي مقابله با دو دشمن، تقسيم شده بود. ارد خود در رأس سپاهي به سوي ارمنستان حركت كرد تا شاه خائن آن را فروكوبد؛ و سورنا (Surena) سردار نامي پارتي، در رأس سپاهي ديگر براي رويارويي با روميان متجاوز، به سوي عراق ره‌سپار شد. به روايت پلوتارك «سورنا از حيث نژاد و ثروت و نام، بعد از پادشاه مقام نخست را داشت. از جهت شجاعت و هوشياري در ميان پارتي‌ها اول كس بود و از حيث قد و قامت از كسي عقب نمي‌ماند. هنگامي كه مسافرت مي‌كرد، هزار شتر بار و بنه‌ي او را حركت مي‌داد. دويست ارابه حرم او را جابه‌جا مي‌كرد و هزار سوار، غرق آهن و پولاد و پيش از آن، سپاهيان سبك اسلحه همراه او بودند. زيرا دست نشاندگان و گماشتگان‌اش مي‌توانستند ده هزار سوار براي او تدارك كنند. نجابت خانوادگي‌اش اين حق ارثي را به او داده بود كه در روز جشن تاج‌گذاري پادشاهان پارت، كمربند شاهي را ببندد. اين سردار، ارد را بر تخت نشاند حال آن كه او (= ارد) را رانده بودند. سورنا در اين زمان كم تر از سي سال داشت و با وجود اين، هوشياري و خرد وي، باعث نامي بزرگ براي او شده بود».كراسوس پي از مدتي پيش‌روي ملالت‌بار در بيابان‌هاي عراق، سرانجام در حوالي شهر حران (Harran) با مشاهده‌ي طلايه‌ي سپاه سورنا، با شتاب و نگراني نيروهاي‌اش را آرايش داد و به سوي پارتيان حركت نمود. در ابتدا سپاه پارتي در نظر روميان، كلان و مهيب نمي‌نمود؛ اما اين امر، ترفند سورنا براي گمراه كردن و غافل نگه داشتن روميان بود. او بخش عمده‌ي سپاه‌اش را پشت صف‌ها اول قرار داده بود و براي آن كه روميان از درخشندگي سلاح‌ و جوشن‌ سربازان‌اش متوجه شمار آنان نشوند، فرمان داده بود خود را با ردايي بپوشانند. با نزديك شدن روميان به سپاه ايران،‌ براي به هراس افكندن دشمنان، به ناگاه فريادهاي وحشت‌آور و صداي مهيب طبل از ميان سپاه سورنا برخاست. رومي‌ها كه از اين هياهو مرعوب شده بودند، ناگهان ديدند كه پارتي‌ها رداهاي‌شان را فروگذاشتند و به سبب كلاه‌خود‌ها و جوشن‌هاي فلزي‌شان، مانند شعله‌هايي از آتش درخشيدند. در ادامه، بي‌درنگ كمان‌داران پارتي نيروهاي رومي را كه به صورت گروهان مربع آراسته شده بودند، احاطه كرده، آنان را از هر سو آماج تيرهاي مرگ‌بار خود قرار دادند و سواره‌سپاه و پياده‌سپاه رومي را زمين‌گير ساخته و امكان هر گونه عمليات خاصي را از آنان سلب كردند. سربازان رومي اگر در صفوف خود مي‌ايستادند، از زخم تيرهاي پارتي زخمي شده به هلاكت مي‌رسيدند و اگر به سربازان پارتي حمله مي‌كردند، كاري از پيش نمي‌بردند چرا كه پارتيان به تندي از پيش روي آنان دور مي‌شدند و در همان حال، روميان را به رگ‌بار تير مي‌بستند. سربازان كراسوس اميدوار بودند كه با تمام شدن تير پارتي‌ها، از اين وضعيت مرگ‌بار رهايي يابند و وارد جنگ تن به تن با پارتيان شوند؛ اما در پس سپاه سورنا، شترهاي فراواني وجود داشت كه بارشان تير بود و پياپي ذخيره‌ي تير كمان‌داران را تجديد مي‌كردند. در اين گيرودار، پسر كراسوس، براي جلوگيري از محاصره‌ي كامل، با شماري از سواره‌سپاه و پياده‌سپاه رومي، به سوي يكي از جناحين سپاه سورنا حمله‌ور شد. اما پارتيان بر اساس تاكتيك‌هاي نظامي خود، از پيش روي روميان گريختند و آنان را به تعقيب خود واداشتند و همين كه اين گروه از سپاه اصلي خود دور افتاد، پارتيان به سرعت بازگشته، روياروي روميان قرار گرفتند. سواره‌سپاه سبك اسلحه‌ي پارتي با تاختن بر روي شن‌زارها، گرد و غبار عظيمي پديد آوردند تا مانع از ديد روميان شوند. آن گاه با باران تيرهاي بًرنده‌ي خود،‌ دستان سربازان رومي را به سپرهاي‌شان و پاهاي‌شان را بر زمين دوختند. سپس سواره‌سپاه سنگين اسلحه‌ي پارتي كه اسب‌ها و سوارهاي‌شان غرق زره و جوشن بودند، با نيزه‌هاي سنگين خود، روميان شوربخت را درهم كوفتند آن گونه كه از سه هزار و اندي سرباز رومي، بيش از پانصد نفر بر جاي نماند. در ميدان ديگر جنگ، سواره‌سپاه سبك اسلحه‌ي پارتي، سربازان خسته و نااميد رومي را از جناحين احاطه كرده و به تير بستند و سواره‌سپاه سنگين اسلحه‌ي پارتي نيز با نيزه‌هاي خود، از جبهه‌ي مقابل به روميان تاختند و آنان را يكسره تارومار كردند. با دررسيدن شب، پارتي‌ها به اردوگاه خود بازگشتند اما روميان با رها كردن مجروحان خويش، واپس نشستند و در دژ شهر حران پناه جستند. فرداي آن روز، پارتيان به حران رسيدند ولي با رسيدن شب، كراسوس با بازمانده‌ي سپاه‌اش از آن جا گريخت و در كوه‌هاي اطراف پناه گرفت. ليكن ديري نپاييد كه پارتيان آنان را يافتند و محاصره نمودند. كراسوس كه ديگر امكان و توان ايستادگي يا نبرد را در خويش نمي‌ديد،‌ خود و سربازان‌اش را تسليم سورنا نمود. سردار فاتح پارتي براي استهزا و خوار نمودن كراسوس كه چنان بلندپروازانه و گستاخانه به قلمرو پادشاهي اشكاني هجوم آورده بود،‌ به روش خود روميان، او را در سلوكيه سوار بر اسب كرد و با همراهي دسته‌اي از خوانندگان و نوازندگان و بدكاران، گرد شهر چرخاند و سپس وي را اعدام كرد و سر او را به نزد ارد در ارمنستان فرستاد.بدين ترتيب، اين نخستين جنگ ايران با رومي كه در آن عصر، در اوج اقتدار و توان‌مندي بود، به چيرگي و پيروزي قاطع و كوبنده‌ي ايرانيان ختم شد و اين برتري و سرآمدي، در غالب نبردهاي ايران و روم (چه در عهد اشكانيان و چه در عصر ساسانيان) كمابيش حفظ گرديد.

Sunday, July 30, 2006

Justice!

بدون شرح: وزير امور خارجه آمريكا كه دولت لبنان از پذيرش او در بيروت خودداري كرده در واكنش به حمله جديد نظاميان اسرائيل در روستاي قانا و كشتار غيرنظاميان به ابراز ناراحتي بسنده كرد. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس،‌ "كاندوليزا رايس" امروز پس از حملات اسرائيل به روستاي قانا كه به مرگ ده‌ها زن و كودك بي‌گناه انجاميد گفت عميقاً ناراحت از بين رفتن جان افراد بي‌گناه در اين حمله است. وزير امور خارجه آمريكا هيچ درخواستي براي آتش‌بس فوري در مناقشه اسرائيل و حزب‌الله مطرح نكرد و همچنين از محكوم كردن اين اقدام اسرائيل طفره رفت. واقعا اگر این اتفاق برای کودکان آمریکایی میافتاد چند تا کشور از بیخ و بن کنده می شدند؟

Tuesday, July 18, 2006

Middle East

روزگار غریبی است. گروهی میاد و چندتا سربازو گروگان میگیره در تلافی این عمل تا حالا بیش از دویست نفر که اکثرشون آدمهای بیگناه از بچه پنج ساله گرفته تا پیرمرد بدست ارتش اسراییل کشته میشن. دوست خوبم صفا در وبلاگش از این نابرابری و حق کشی انتقاد کرد که با سیل کامنتهای موافق و مخالف مواجه شد. من سعی ندارم اینجا تاریخ خاورمیانه را تدریس کنم ولی متوجه نمیشم مسله ای باین سادگی چرا باید به نظر بعضی ها اینقدر پیچیده جلوه بده؟ اگه بفرض بنده بیام و دو سه نفر از اهالی منزل شما رو گروگان بگیرم شما میایید در تلافی تهران رو سر مردمش خراب میکنید؟ تازه اگه گروگان گرفتن بده پس چرا موقعی که اسراییل نصف کابینه فلسطین رو زندان کرد صدا از ندای کسی در نیامد؟ شاید چون اونا فلسطینی هستند اشکالی نداره و همشون به زندان رفتن و مردن عادت دارند! این بحران فرصت خوبی رو فراهم آورد تا میزان تعلق خاطر دولتهای غربی به دموکراسی و میزان بیطرفی رسانه ها رو بسنجیم. بدنیست بدونیم که دولت اسراییل تا حالا رکورد دار تعداد محکومیت در سازمان ملل است با پنجاه و شش بار که هر پنجاه و شش بارش توسط آمریکا وتو شده! رییس جمهور نابغه آمریکا بدون اینکه اصلا بخواهد بدونه چی شده و کی به کیه جمله تکراری رو که تا حالا بیش از هزار بار گفته تکرار کرد: اسراییل حق داره از خودش دفاع کنه. سوال من اینه که شما موقعی که پدر و مادر اون دختر بچه بیگناه فلسطینی که برای تفریح دم ساحل رفته بودند و هدف موشک اسراییل قرار گرفته بودن مرده بودی تا اظهار نظر کنی؟ یا اظهار نظرات شما و اعضای کابینه دولتهای مختلف آمریکا طی پنجاه سال گذشته فقط و فقط در راستای حمایت بی چون و چرا از اسراییل اونم تحت نفوذ لابیهای صهیونیستی و تولید این خشم سرخورده توی تمام جوامع عرب نسبت به آمریکا و غرب بوده که نهایتا بشکل یازده سپتامبر منفجر شد و بازم میشه. شبکه مهوع فاکس نیوز آمریکا که زیر نظر لابیهای افراطی مسیحیان ایونجلیکال (جرج بوش هم جزو همین دسته افراطی است) کارو بجایی رسونده که حتی اشاره ای هم به تعداد کشته شدگاه لبنانی نمیکنه و صبح تا شب در غم کودکان اسراییلی که نون تستشون رو باید تو پناهگاه بخورن شیون میکنه. تا قبل از این همیشه در درگیریهای بین اسراییل و فلسطین نسبت تلفات اینجوری بود که پانصد تا فلسطینی کشته میشدند و در عوض هفت تا اسراییلی مجروح. حالا بنظر میرسه که این نسبت داره فرق میکنه و یکم داستانو برای اسراییل خطرناک کرده. متاسفانه دموکراسی که غرب ازش دم میزنه تنها موقعی مورد قبول دولتمردان غربی واقع میشه که نتایجش در جهت منافع خودشون باشه در غیر اینصورت با تحریم و منزوی کردن به جنگش میرند (مثال: حماس) و چقدر دردناکه که تو این زمینه خاص مجبورم همنوا با کسانی باشم که اساسا به دموکراسی اعتقادی ندارند

Tuesday, July 11, 2006

Sleeping Pills

فکر کنم اغلب وبلاگردها با اسم حسین درخشان آشنا باشند. گاه و بیگاه سری به وبلاگش میزنم بدون اینکه بتونم بیشتر آرا و نظراتشو تایید کنم. بخصوص اونجایی که از مسافرتش به اسراییل و مظلومیتش می نوشت و یا اونجایی که در دفاع از تیم مورد علاقه اش نوه نتیجه آقایون نازیها رو اینگونه توصیف میکنه: نگاه نکنید که قر و فر ایتالیایی‌ها و پرتغالی‌ها و برزیلی‌ها را ندارند. آلمانی‌ها از باشعورترین، باهوش‌ترین، درست‌ترین، متواضع‌ترین، با اراده‌ترین و صلح‌دوست‌ترین آدم‌هایی هستند که الان می‌توانید در دنیا پیدا کنید و این در فوتبالشان هم نمایان است!!! که البته براساس مستندات تاریخی یخورده با صلح دوست ترین مشکل دارم! حسین درخشان به تازگی درخصوص اعتصاب غذای گنجی مطلبی نوشته. ضمن خواندن مطلبش یه سری هم به کامنت دونیش زدم. شاید خالی از لطف نباشه تا یه نگاهی بهش بندازین. تا حالا اینقدر نظر مخالف با نویسنده یه پست ندیده بودم. فکر کنم داستان از دو حالت خارج نباشه یا اینکه ایشون نهایت بیخیال هستند یا اینکه در شعاع بیست کیلومتری منزل ایشون دیگه هیچ قرص آرامبخشی یافت نمیشه